پرش لینک ها

ایکس – او

در این اپیزود به یکی از پیچیده‌ترین بخش‌های هویت انسانی یعنی جنسیت و گرایش جنسی می‌پردازیم. و با نگاهی علمی، نقش فرهنگ‌ها، قبایل، سنت‌ها، اسباب‌بازی‌ها، نقش‌های تحمیل‌شده اجتماعی و رسانه‌های مدرن را در شکل‌دهی به هویت و رفتارهای جنسیتی بررسی می‌کنیم.

  • انتشار با ذکر نویسنده و منبع باعث افتخار ما خواهد بود.
  • توصیه می‌شود اپیزودهای ژرفا به ترتیب گوش داده شوند.

نسخه انگلیسی:

ژرفا (Wisdorise)

تلگرام

Telegram

کست باکس

Castbox

اپل پادکست

Apple Podcast

اسپاتیفای

Spotify

ایکس - او

نسخه ی متنی اپیزود:

واژه «Sex» یا جنسیت به ویژگی های بیولوژیکی و آناتومیک اشاره داره که شامل کروموزوم های (XX برای زنان و XY برای مردان)، اندام‌های تناسلی داخلی و خارجی، و هورمون‌های جنسی مثل تستوسترون و استروژن می‌شن. این ویژگی‌ها معمولا به دو دسته اصلی «مذکر» و «مونث» تقسیم میشن . با این حال، این تقسیم‌بندی همیشه قطعی نیست و، تفاوت‌های ژنتیکی و هورمونی گسترده‌ای وجود داره که باعث میشه افراد دارای ویژگی‌های جنسی متفاوت و حتی ترکیبی باشند.
افراد اینترسکس (Intersex) به‌عنوان مثال بارز این موضوع شناخته میشن . این افراد با ویژگی‌های جنسی‌ای متولد می‌شوند که به‌طور واضح به دسته مذکر یا مونث تعلق نداره. این ویژگی‌ها میتونن شامل اندام‌های جنسی متفاوت، ترکیب کروموزومی غیر معمول (مانند XXY یا XO)، یا سطح هورمون‌های متفاوت باشه. بنابراین، مفهوم «Sex» از دید علمی یک حالت دوتایی نیست بلکه طیفی از ویژگی‌های زیستی رو در بر می‌گیره.
در مقابل، «Gender» به مفهوم متفاوتی اشاره داره که بیشتر با هویت‌ها، نقش‌ها، و انتظارات اجتماعی و فرهنگی مربوطه. برخلاف «Sex» که عمدتا به ویژگی‌های فیزیکی و بیولوژیکی مرتبطه ،«Gender» یک سازه اجتماعیِ که بر مبنای هنجارها، انتظارات و ارزش‌های فرهنگی شکل می‌گیره. این سازه می‌تونه به‌صورت خودآگاه یا ناخودآگاه در افراد تاثیر بگذاره و حتی به مرور زمان تغییر کنه.
هویت جنسیتی نتیجه تعاملات پیچیده بین عوامل بیولوژیکی، روانی، اجتماعی و فرهنگیه. ژنتیک، تاثیرات هورمونی در دوران جنینی، تجارب اجتماعی و فرهنگی، و همچنین تعاملات مداوم بین این عوامل، همگی نقش مهمی در شکل‌گیری هویت جنسیتی دارند. در بعضی موارد، افراد ممکنه به دلیل ناهماهنگی بین هویت جنسیتی و جنس بیولوژیکی‌شون، احساس نیاز به تغییرات فیزیکی و اجتماعی داشته باشند تا با هویت واقعی خود هماهنگ بشن . نکته مهم دیگه اینه که مفهوم جنسیت و هویت جنسیتی به‌عنوان یک طیف، نشان‌دهنده پیچیدگی و تنوع انسانیِ. بسیاری از افراد ممکنه در طول زندگی خودشون تنها یک هویت جنسیتی ثابت رو تجربه کنند، اما برای برخی دیگه این تجربه به‌مرور زمان تغییر می‌کنه. این تغییر ممکنه ناشی از تحول در نگرش و باورها، تجربیات جدید، کنجکاوی یا حتی تغییرات هورمونی و ژنتیکی باشه. همچنین این امکان هم وجود داره که افراد به دلیل ناهماهنگی بین هویت جنسیتی و جنس بیولوژیکی خودشون، به سمت تغییرات فیزیکی و اجتماعی گام بردارند.
مفاهیم زنانه و مردانه، چه از نظر پوشش، چه رفتار و حتی نقش‌های اجتماعی، به طور قابل توجهی تحت تأثیر فرهنگ، رسوم و ساختارهای اجتماعی جوامع قرار داره. چیزی که به عنوان لباس یا رفتار مردانه/زنانه تعریف میشه ،در واقع محصول تفکرات و انتظارات فرهنگیه و نه ضرورتا نتیجه‌ای از تفاوت‌های زیستی.
برای مثال، در بسیاری از جوامع مدرن، پوشیدن دامن یا لباس‌های رنگارنگ به عنوان نمادهای زنانه شناخته میشه. اما اگر به گذشته نگاه کنیم، در جوامعی مانند یونان باستان، اسکاتلند یا حتی ژاپن، مردان دامن یا لباس‌هایی مشابه اون می‌پوشیدند و این موضوع نه تنها عادی بلکه نشانگر قدرت و شأن اجتماعی بود. لباس‌های سنتی مردان اسکاتلندی (کیلت‌ها) هنوز هم به عنوان نماد فرهنگ و قدرت مردانه در اون منطقه شناخته میشه.
انقلاب صنعتی هم نقش‌های جنسیتی را به شدت تحت تأثیر قرار داده. در دوران قبل از انقلاب صنعتی، مردان و زنان هر دو به طور فعال در کشاورزی و تولید مواد غذایی مشارکت داشتند. اما با گسترش کارخانه‌ها و اقتصاد صنعتی، نقش‌های اجتماعی به شکل جدی‌تری به دو دسته‌ی «مردانه» و «زنانه» تقسیم شدند.
این نوع تقسیم‌بندی‌های فرهنگی به مرور زمان به ایده‌های ثابت و تغییر ناپذیری تبدیل شدند که حتی علم و فلسفه هم اون‌ها رو تأیید می‌کردند. اما این نقش‌ها نه تنها ثابت و قطعی نیستند، بلکه به‌شدت تحت تأثیر عوامل تاریخی، فرهنگی و اقتصادی قرار دارند.
امروزه هم اگر به فرهنگ‌های مختلف نگاه کنیم، تفاوت‌های زیادی در نحوه تعریف نقش‌های جنسیتی و آنچه به عنوان رفتار زنانه یا مردانه شناخته میشه وجود داره. برای مثال، پوشش مردانه در برخی کشورهای خاورمیانه که شامل لباس‌های بلند و روان مانند دشداشه، در غرب به عنوان لباسی زنانه تفسیر میشه .
فرایند اجتماعی شدن کودکان، یعنی اینکه چگونه از طریق تعامل با خانواده، فرهنگ، رسانه‌ها و آموزش، مفاهیم زنانه و مردانه رو یاد می‌گیرند، نقش بسیار مهمی در شکل‌دهی به هویت جنسیتی، انتخاب‌های آینده شغلی و حتی گرایش‌های جنسی اون‌ها داره.
از همان لحظه‌ای که نوزاد متولد میشه ،فرآیند جامعه‌پذیری به شکلی دقیق و ناخودآگاه آغاز میشه . خانواده‌ها معمولا بدون اینکه به تأثیرات این رفتارها توجه داشته باشند، به طور نادونسته شروع به تخصیص ویژگی‌های جنسیتی به کودک می‌کنند. در قرن‌ حاضر در بسیاری جوامع، اگر نوزاد دختر باشه، اون رو در لباس‌های صورتی رنگ و با طرح‌هایی که به طور کلی به عنوان «زنانه» تعریف شده‌اند، مثل گل‌ها، قلب‌ها و عروسک‌ها، قرار میدن. اگر نوزاد پسر باشه، اون رو با رنگ‌های آبی، سبز یا طرح‌هایی مثل ماشین‌ها، حیوانات قوی و شخصیت‌های قهرمانی مرتبط می‌کنن.
این تفاوت‌ها نه تنها در لباس بلکه در نوع اسباب‌بازی‌هایی که به کودکان داده میشه نیز مشهوده. عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌های خانگی بیشتر برای دختران تهیه میشه ،در حالی که اسباب‌بازی‌های ساختنی، علمی، ورزشی و جنگی بیشتر به پسر ها اختصاص داده میشه . این تخصیص‌های جنسیتی به تدریج نقش‌های مختلف رو در ذهن کودک تثبیت می‌کنه.
این نوع تربیت و جامعه‌پذیری به شکل مستقیم بر هویت جنسیتی تأثیر می‌گذاره. اگرچه هویت جنسیتی به‌عنوان یک پدیده زیستی و عصبی مورد بررسی قرار گرفته، اما تأثیر محیط و فرهنگ بر نحوه تجربه و بروز اون غیرقابل انکاره . برای مثال، کودکی که به‌طور مداوم به اون گفته میشه که رفتارهایش «زنانه» یا «مردانه» نیست، ممکنه احساسات و هویت جنسی خودش رو سرکوب کنه یا حتی به دلیل ترس از عدم پذیرش توسط خانواده یا جامعه، از ابراز هویت واقعی خودش خودداری کنه.
این فشارهای فرهنگی و اجتماعی در بسیاری از موارد منجر به شکل‌گیری هویت‌های جنسیتی ثابت و غیرقابل تغییر در ذهن فرد میشه .اما برای برخی افراد که هویت جنسیتی یا گرایش جنسی اون‌ها با الگوهای مرسوم همخوانی نداره، این تضادها میتونه به مشکلات روانی، استرس و حتی افسردگی و جامعه‌گریزی منجر بشه .
مسئله مهم دیگه، نحوه نمایش نقش‌های جنسیتی در رسانه‌ها و برنامه‌های آموزشیِ. شخصیت‌های کارتونی، فیلم‌ها، کتاب‌ها و حتی بازی‌های ویدئویی، به‌طور مداوم پیام‌هایی رو درباره اینکه مردان و زنان چگونه باید رفتار کنند، چگونه لباس بپوشند و حتی چگونه صحبت کنند، به کودکان منتقل می‌کنند. برای مثال، قهرمانان مرد معمولا به عنوان شخصیت‌هایی قوی، مستقل و جنگجو به تصویر کشیده میشن ،در حالی که شخصیت‌های زنانه اغلب به‌عنوان زیبا، حساس، و وابسته به دیگران نمایش داده میشن.
این نوع بازنمایی‌ها به‌طور غیرمستقیم به کودک یاد میده که چگونه باید رفتار کنه و چگونه باید از خودش و دیگران انتظارات داشته باشه. همچنین، این پیام‌ها به شکل ناخودآگاه بر هویت جنسی و گرایش‌های جنسی کودکان تأثیر می‌گذارند.
گرایش جنسی (Sexual Orientation) به الگوی مشخصی از واکنش‌های عصبی، هورمونی، و رفتاری نسبت به محرک‌های جنسی اشاره داره که در طی رشد فرد به شکل نسبتا پایدار ایجاد میشه . این گرایش به شکل مستقیم با ساختارها و عملکردهای مغز ، اثرگذاری هورمون‌ها، و نحوه پردازش و تفسیر سیگنال‌های محیطی در تعامله.
مغز انسان به دلیل خاصیت انعطاف پذیری ،پلاستیسیته قادر به تغییر و سازگاری با تجربه‌ها و محیط‌های جدیده. این خاصیت به‌ویژه در دوران کودکی و نوجوانی که مغز هنوز در حال رشد و تکامله ،نقش حیاتی داره. همچنین، تغییرات هورمونی ناشی از فرآیندهایی مانند بلوغ، بارداری یا درمان‌های هورمونی، می‌تونه بر نحوه شکل‌گیری و بروز گرایش‌های جنسی تأثیر بگذاره. برای مثال، افرادی که تحت درمان‌های هورمونی قرار می‌گیرند ممکنه تغییراتی در الگوهای گرایش جنسی خودشون تجربه کنند.
عوامل محیطی و تربیتی، می‌تونن به شکل‌گیری الگوهای رفتاری مرتبط با گرایش‌های جنسی کمک کنند. این عوامل شامل تعاملات اجتماعی، فرهنگ، تربیت خانوادگی و فشارهای اجتماعی هستند. تجربه‌های جدید و تغییر محیط زندگی هم می‌تونه بر نحوه بیان و بروز گرایش‌های جنسی تأثیر داشته باشه.
یکی از دلایل اصلی سرکوب گرایش‌های جنسی و هویت‌های جنسیتی غیر دوگانه در طول تاریخ ، نگرانی از تهدید برای نظم اجتماعی و تولیدمثل بوده. جوامع کشاورزی و صنعتی اولیه به شدت به تولیدمثل برای بقای جمعیت وابسته بودند. بنابراین، هرگونه رفتار جنسی که به تولیدمثل منجر نمی‌شد، نه تنها غیرضروری بلکه خطرناک تلقی می‌شد. ادیان هم برای حفظ این نظم تولیدمثلی، قوانینی وضع کردند که روابط جنسی غیرتولیدمثلی مانند همجنس‌گرایی یا روابط جنسی خارج از ازدواج رو ممنوع و محکوم اعلام کردند.
این قوانین و تابوها به مرور زمان در جوامع مختلف به قوانین حقوقی و مجازات‌های شدید تبدیل شدند. این سرکوب‌ها نه تنها به‌طور مستقیم زندگی افراد رو به خطر مینداختن ،بلکه تأثیرات مخربی بر سلامت روانی و اجتماعی اون‌ها دارند. اضطراب، افسردگی، انزوای اجتماعی و حتی خودکشی از پیامدهای رایج سرکوب و مجازات‌های سنگین برای افرادیِ که هویت جنسیتی یا گرایش جنسی اون‌ها با الگوهای مرسوم و پذیرفته شده همخونی نداره.
ترس از تغییر و ناشناخته‌ها هم به این سرکوب‌ها دامن زده. هر مفهومی که از چارچوب‌های تعریف شده خارج باشده به‌عنوان تهدیدی برای نظم اجتماعی و فرهنگی در نظر گرفته میشه . این مسئله به‌ویژه در جوامعی که بر پایه قوانین مذهبی یا ایدئولوژیک سخت‌گیرانه بنا شده‌اند، بیشتر مشاهده میشه .
ساختارهای قدرت و کنترل سیاسی نیز به شکل قابل توجهی بر سرکوب گرایش‌های جنسی غیر دوگانه تأثیر گذاشته‌اند. حکومت‌ها و نهادهای مذهبی اغلب از قوانین مربوط به جنسیت و گرایش جنسی به عنوان ابزاری برای تحکیم قدرت خود استفاده کرده‌اند. این قوانین به شکلی طراحی شده‌اند که هر نوع رفتار یا گرایش متفاوت رو به‌عنوان تهدیدی برای نظم اجتماعی و سیاسی تلقی کنند.
به کارگیری مفاهیمی مانند سنگسار، اعدام و حتی شلاق برای کنترل رفتارهای جنسی و هویت‌های جنسیتی، نشان‌دهنده اینکه ادیان و ایدئولوژی‌ها به‌طور سیستماتیک از روش‌های خشونت‌آمیز برای تحمیل نظم اجتماعی مورد نظر خود استفاده کردن. این سرکوب‌ها نه تنها به‌طور مستقیم افراد را قربانی می‌کنند، بلکه به ایجاد فرهنگ‌ انزجار و تعصب هم منجر شده‌اند.
انزجار (Disgust) یکی از واکنش‌های بنیادی مغز هستش ،که به عنوان یک سازوکار دفاعی برای محافظت از بدن در برابر عوامل بالقوه خطر، بیماری‌زا و تهدید کننده شکل گرفته. این احساس ابتدا به عنوان واکنشی برای جلوگیری از مصرف غذاهای فاسد، آلوده یا خطرناک تکامل یافته و در طول زمان به مفاهیم اخلاقی، فرهنگی و حتی جنسی تعمیم داده شد .
انزجار نسبت به رفتارهای جنسی غیر مرسوم یا خارج از هنجارهای فرهنگی به شکل مشابهی عمل می‌کنه. وقتی فردی در محیطی بزرگ شده که روابط جنسی به‌طور مشخصی تعریف شده‌اند (مثلا روابط جنسی فقط بین مرد و زن و در چارچوب ازدواج مجازه)، مغز به‌طور خودکار هر نوع رفتار یا گرایش دیگه ای رو به عنوان «انحراف» یا «تهدید» تلقی می‌کنه.
ایده‌ی انزجار به‌عنوان ابزاری برای سرکوب، در اندیشه‌ی میشل فوکو جایگاه روشنی داره. اون در تاریخ جنسیت نشان می‌ده که آنچه به‌ظاهر احساس شخصی یا واکنش طبیعی به نظر می‌رسه، در واقع بخشی از فرایند شکل‌دادن به نظم اجتماعیه . از نظر فوکو ، جامعه برای کنترل جمعیت، تولیدمثل، و تداوم ساختار قدرت، ناچاره از طریق آموزش، قانون، مذهب و حتی علم، مرزهای قابل‌قبولی برای میل ترسیم کنه . انزجار، در این میان، فقط واکنشی به خطر نیست؛ بلکه نتیجه‌ی آموزش‌یافته‌ی نوعی بیزاری فرهنگیِ که از کودکی به ذهن تزریق شده، تا هر میلی که با هدف تولیدمثل یا حفظ ساختار سنتی خانواده هم‌راستا نباشه، با احساس تهدید همراه بشه. فوکو توضیح می‌ده که قدرت در چنین جاهایی خاموش عمل می‌کنه، نه با فریاد، بلکه با نام‌گذاری، طبقه‌بندی، و عادی‌سازی.
مثلا اگر کودکی در محیطی رشد کنه که به‌طور مداوم روابط همجنس‌گرایانه به‌عنوان عملی «ناپاک» یا «غیرطبیعی» معرفی بشه ،مغز اون به‌طور خودکار این مفاهیم رو به عنوان الگوهای رفتاری منفی ذخیره کرده و در مواجهه با چنین روابطی احساس انزجار ایجاد میشه .
اما نکته مهم اینجاست که انزجار یک واکنش ثابت و غیرقابل تغییر نیست. انعطاف پذیری مغز به ما اجازه می‌ده که الگوهای احساسی خودمون رو تغییر بدیم و واکنش‌های جدیدی ایجاد کنیم.
اگر فردی در محیطی قرار بگیره که روابط مختلف به‌طور طبیعی و بدون قضاوت مورد پذیرش قرار می‌گیرند، مغز اون به تدریج یاد می‌گیره که این رفتارها نه تنها تهدیدکننده نیستند، بلکه ممکنه به عنوان بخشی از تنوع طبیعی انسانی پذیرفته بشن.
وقتی کسی نسبت به چیزی احساس انزجار پیدا می‌کنه، به طور ناخودآگاه اون چیز رو به‌عنوان تهدید یا عامل خطر درک می‌کنه. این فرآیند به شدت تحت تأثیر یادگیری‌های قبلی، باورهای فرهنگی و حتی فشارهای اجتماعیه . اما اگر فردی بتونه تجربه‌های جدیدی داشته باشه و از طریق آموزش یا مواجهه‌های مثبت به تدریج الگوهای قدیمی خودش رو تغییر بده ،واکنش انزجار هم می‌تونه تغییر کنه یا حتی به کلی از بین بره. آنچه که در بسیاری از جوامع به عنوان انحراف یا غیرطبیعی شناخته شده، چیزی جز بخشی از تنوع گسترده‌ای نیست که در طول تاریخ همواره وجود داشته و تنها به دلایل مختلف سرکوب یا نادیده گرفته شده.
دسته‌بندی‌های دوگانه‌ای که به‌طور سنتی بر ساختارهای اجتماعی و مذهبی تحمیل شده‌اند، بیش از آنکه واقعیت‌های انسانی رو بازتاب بدند ،بر اساس نیاز به کنترل، نظم و حفظ قدرت شکل گرفته‌اند. با این حال، درک علمی مدرن به‌خوبی نشان داده که هیچ قالب ثابتی وجود نداره که بتونیم این تنوع گسترده رو محدود کنیم .
مفهوم جنسیت، هویت جنسی و گرایش جنسی به عنوان پدیده‌هایی سیال و در حال تغییر، به همان اندازه که به زیست‌شناسی و ژنتیک مربوط هستند، به تجربیات فردی، یادگیری‌های اجتماعی و فرآیندهای فرهنگی و پیش‌زمینه‌های ذهنی هم وابسته‌اند. پذیرش این موضوع‌ به معنای به رسمیت شناختن انسان‌ها به عنوان موجوداتی پیچیده و چندبعدیِ که تنوع شون نه تنها نشانه‌ای از نقص نیست، بلکه نشان‌دهنده انعطاف‌پذیری و زیبایی خارق‌العاده اون‌ها هستش .

پیام بگذارید

هفده − سیزده =