دیباچه

اینکه از چه زمان انسان شروع به خیالپردازی در بارهی آرمانشهر نموده است نه مشخص است نه مورد بحث کنونی ماست. اما آنچه واضح و مبرهن است این است که انسان با روشهای گوناگون به دنبال یافتن آن بوده و کماکان از دستیابی به آن محروم ما ندهاست.
تصویر آرمانشهر برای هریک از ما متفاوت بوده ولی همگی بر یک نقطه مشترکیم که در آرمانشهر احساس خوشبختی و رضایت به م یزان کافی و در یک سطج برای همهی موجودات زنده فراهم است.  
تاریخ نشان داده انسان حتی به خلق تصویر واضحب از یک آرمانشهر نرسیده است چه برسد به خلق آن.
البته ما تمام رویدادهای تاریخ را به صورت قصههایی جهت پندگیری مطالعه میکنیم. به جای بررسی الگوهای تکرار شونده و نگاه کلی به تاریخ بشر، بیش از اندازه وارد جزئیات شده و بنابراین تنها چیزی که از تاریخ میآموزیم هیچ است.
اختراع خط و زبان آنچنان مهم است که هیچ اختراعی در طول تاریخ نمیتوان همتراز آن قرار داد. امروزه دانش به راحتی در اختیار همه قرار میگیرد و نه تنها بین نسلها بلکه در جهان به اشتراک گذاشته میشود......

بخشی از کتاب:

بخش اول:  گوگل

ساعت 7 صبح است، موسیقی آرامی پخش میشود، پردهی اتاقم اندکی باز میشود و نور خورشید اتاق را روشن میکند، صدای دیشب برف  « صبح را اعلام میکند، من میپرسم چرا انقدر زود بیدارم کردی. میگوید ۷خانمی به من صبح بخیر گفته و ساعت ام غربی تصادف ۱۵ دقیقه تاخیر به محل کار میرسی، در ضمن در خیابان ۲۵ سنگینی باریده و بر اساس دادههای سالهای گذشته با درجهی سانتیگراد همان درجهی مورد ۲۷ شده بنابراین از مسیر جدید به محل کار خواهیم رفت، ماشین حاضره و دما رو روی علاقهی تو تنظیم کردم. قهوهات هم حاضره، صبحانههم برات تخم مرغ آب پز به همراه نان جو سفارش دادم چون میزان قند خونت  .» بالا رفته و تا یک هفته نباید صبحها قند مصرف کنی » چقدر حرف میزنی، بذا چشای لعنتیم باز بشه بعد برام قصهی حسین کرد شبستری تعریف کن « من میگویم  . و ساکت میشود »خوب حالا، بخاطر خودت گفتم« میگوید از تختخواب بلند میشوم و به سمت دستشویی میروم، موزیک مورد علاقهام در دستشویی شروع به نواختن میکند، مسواک میزنم و سپس دوش میگیرم. سپس به آشپزخانه رفته و قهوهیای که حاصل همکاری گوگل و نستلهاست را نوش جان میکنم  -گوگل چرا قهوهاش این مزهایه امروز؟ مزه آشغال میده باید با پشتیبانی درمیون بذارم. -چرا عصبانی میشی، قهوهی بدون کافئین و شکر برات درست کردم، یک آریتمی خفیف توی نوار قلبت دیدم و وضعیت قند رو هم بهت اول صبح گفتم. -آهان خیلی خوب هیچی دیگه، مثل اینکه هفتهی سختی دارم. -خیلی هم سخت نیست، باهم از پسش بر میایم. -آره به تو که قهوه شیرین و بستنی شکلاتی نوشجان نمیکنی قرار نیست سخت بگذره. گوگل سکوت میکند. سر فرصت لباس میپوشم و به پارکینگ میروم، ماشین هیدروژنی گوگل را سوار میشوم. -ناقلا از کجا فهمیدی امروز میخواستم این پادکستو گوش بدم؟ -سخت نبود، من از بدو تولد تورو میشناسم. -اوه راس میگی، حواسم نبود کلا دیگه هیچ حریمشخصی وجود نداره! -منظوری نداشتم. -خوب بابا همیشه همینو میگی. چه برفی اومده دیشب. تند نرو استرس میگیرم.  . سال گذشته فقط یک تصادف داشتیم اونم باگ سیری (شرکت اپل) بوده نه گوگل ۵ -استرس برای چی؟ تو قاهقاه میخندم ، جلوی درب شرکت پیاده میشوم،  امروز قرار است جلسهی مذاکرهی فروش برگزار شود ولی اگه عصبانی نمیشی « همانطور که به سمت آسانسور میروم گوگل میگوید بهتره کنسلش کنم و برای یک روز دیگه بذارمش، اطلاعات فیزیولوژیکت از لحظهی ورود به شرکت نشون میده دیشب خوب نخوابیدی  .»و الان هم به شدت مضطربی ». باشه، میتونی بذاریش یه روز دیگه، فقط یه برنامه هم بذار استرسمو کم کنم « اندکی صبر میکنم و میگویم -انجام شد. میتونیم بعد از شرکت مدیتیشن یا سونا و ماساژ برین. اگر هم حوصلهی این چیزارو نداری با سنسور واقعیت مجازی القایی میتونیم یه سفر ریلکسیشن ذهنی ببرمت. -نه مجازی دوست ندارم، من اصلا با این چیزا ارتباط برقرار نمیکنم.
چند روزی است یک دختر جدید به واحد ما اضافه شده، واقعا جذابه ،ازش خوشم میاد. میخواستم امروز برم دعوتش کنم باهم یه قهوه بخوریم.  -به نظرت این دختر جدیده چطوره؟  ۳۰۰۰ -با توجه به شناختی که من از تو دارم رابطهی شما یکماه هم دووم نمیاره، اون دخترایی که من بهت معرفی کردم بر اساس پارامتر انتخاب شده بودن، حداقل بذار یه قرار باهاشون بذارم. -مسخره کردی؟ دوتاشون که کلا تو قارههای دیگه زندگی میکنن، اون یکی هم که اینجاست اصلا خوشگل نیست.   سال پیش مرزی وجود نداره که بخوای نگران فاصله باشی در ضمن اون قبلیا که خوشگل بودن چقدر موندی باهاشون؟۴۰ -الان مثل -با من جرو بحث نکنا. -اوکی، هرطور خودت میدونی.  ! » نظرت راجبه اون ربات جدیده چیه؟ خیلی طبیعیه و ضریب هوشیش سه برابر مدل قبلیه « کمی سکوت میکنم و میگویم  .تو که از چیزای مجازی خوشت نمیومد« گوگل میگوید